محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
1174
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
گندنا « 1 » - ترهء مشهورست كه به عربى كراث گويند و گويند كه چون خواهند روغن بلسان را بيازمايند گندنا را به آن آلوده كنند و بچراغ دارند اگر افروخته شد خالص است و خلوص مشك را چنين معلوم كنند كه سوزن در آن فرو برند و بعد از آن در سير زنند اگر بوى مشك از آن سوزن زايل نشود پاك است و الا ناكست . - ناك يعنى مغشوش . و خواهد آمد - . چنان كه يكى از اكابر « 2 » گويد مؤيد اين دو مقدمه : بيت روغن مصرى و مشك تبتى را در دو وقت * هم معرف سير باشد هم مزكى گندنا گيميا - همان ريماز كه نوعى از جامه باشد . گزارا - [ بضم گاف ] بمعنى ادا كنندهء سخن باشد . مثالش « 3 » شيخ نظامى گويد : بيت « 4 » گزاراى نقش گزارش پذير * كه نقش از گزارش ندارد گزير گونيا - تختهء مثلث كه خطوط بر آن كشيده باشند و معماران دارند و به آن راستى و كجيهاى بناها « 5 » را دانند [ 1 ] . مثالش « 6 » خاقانى گويد : بيت كو نوح كه سازهاش بخشم * يا « 7 » مسطر و « 4 » گونياش بخشم گندا - [ به وزن فردا ] يعنى بدبو و گنده . مثالش پوربهاى جامى گويد : بيت « 3 » گندا و تيز همچو پياز و ترش چو دوغ * چون سير گرم و خشك و چو جغرات سرد و تر « 8 » و شيخ آذرى نيز گويد : بيت پيش هر مردك چنين گندا * ظربان عنبرى بود بويا - ظربان نام جانوريست از گربه كوچكتر كه بغايت بغايت بدبوست و جميع ذوى الحيوة از تعفن او متنفر باشند - . گنج خضرا « 9 » - نام يكى از هشت گنج خسرو پرويز . مثالش حكيم فردوسى گويد :
--> ( 1 ) - اين لغت و شرح آن از « ك » است . ( 2 ) - شاعر خاقانى است . ( 3 ) - « س » : مثالش . ( 4 ) - « س » ندارد . ( 5 ) - « س » : ابناها را . ( 6 ) - « س » : مثا . ( 7 ) - « ك » : تا . ( 8 ) - از اينجا تا پايان مطلب از « ك » است ( 9 ) - « س » : كنج خضرا . ( 1 ) در برهان بمعنى ريسمانى كه استادان بنا چون خواهند عمارتى بسازند آن را بكشند و رنگ بريزند نيز دارد .